|
ღ❤آرامشــــــــــــــم ده❤ღ آسمان نقش اقاقی به تنم می دوزد...
درباره وبلاگ ![]() در رهگذر زندگی تنها به جادوی سلام ایمان آوردم و دل به کسانی سپردم که در کلاهشان درپی آسمان غرق خنده بودند و از کسانی دل کندم که جیره هایی از غم را زیر پوستی از انسانیت به قلبم هدیه کردند و بی هیچ دلیلی دلم را شکستند... «لئوپاکر از جنس آرزوها» مدیر وبلاگ : لئو پاکر مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ نویسندگان برچسبها
نگاه كن چه فرو تنانه بر خاك می گسترد آنكه نهال نازك دستانش از عشق خداست و پیش عصیانش بالای جهنم پست است. آن كو به یكی « آری » می میرد نه به زخم صد خنجر، مگر آنكه از تب وهن دق كند. قلعه یی عظیم كه طلسم دروازه اش كلام كوچك دوستی است. انكار ِ عشق را چنین كه بر سر سختی پا سفت كرده ای دشنه مگر به آستین اندر نهان كرده باشی.- كه عاشق اعتراف را چنان به فریاد آمد كه وجودش همه بانگی شد. نگاه كن چه فرو تنانه بر در گاه نجابت به خاك می شكند رخساره ای كه توفانش مسخ نیارست كرد. چه فروتنانه بر آستانه تو به خاك می افتد آنكه در كمر گاه دریا دست حلقه توانست كرد. نگاه كن چه بزرگوارانه در پای تو سر نهاد آنكه مرگش میلاد پر هیا هوی هزار شهرزاده بود. نگاه كن نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : شاملو...، ![]() این مثنوی حدیث پریشانی من است بشنو که سوگ نامه ی ویرانی من است امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام گفتی غزل بگو غزلم شور و حال مرد بعد از تو حس شعر فنا شد خیال مرد گفتم مرو که تیره شود زندگانیم با رفتنت به خاک سیه می نشانیم گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد بر چشم باد فرصت دیدن نمی دهد وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است معیار مهر ورزیمان سنگ بودن است دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است؟ اصلا کدام احمق از این عشق راضی است؟ ادامه شعر... نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : شعری از شاعری ناشناس...، ![]() تو مثل لاله ی پیش از طلوع دامنه ها که سر به صخره گذارد غریبی و پاکی تو را ز وحشت طوفان به سینه می فشرم عجب سعادت غمناکی! نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : منوچهر آتشی، ![]() سلام به همه ی دوستان گل خودم خوفین؟ توی این مدتی که نبودم رفته بودم تهران و جاتون خالی خیلی خوش گذشت اما هدف ما از رفتن به تهران صرفا نمایشگاه رفتن نبود و یه هدف دیگه ای داشتیم هدفمون شرکت در همایش بین المللی ای بود که دعوتمون کرده بودن.با این آدمای خارجکی هم آشنا شدیم خیلی حال داد دیشب همین موقع ها بود که تو حیاط خابگامون توی تجریش همه باهم زیر بارون دست می زدیم و واسه ولادت خانوم فاطمه ی زهرا (س) نوحه می خوندیم من که هرشب به یه اتاق نقل مکان می کردم و با آدمای جدیدی آشنا می شدم از اقصا نقاط کشور واسه این جشنواره اومده بودن و منم که کنجکاو................هرشب به جاهای زیادی سر میزدمو و اگه شادی و خنده ای بود می خندیدم اگه هم نه با حرفای تکراریم جمع رو یه جوری می چرخوندم دیشب تقریبا همین موقع ها بود که بعد از خوردن شام و خروج از سلف تو اردوگاه خیلی بزرگ و سرسبز و پرنشاطمون تنهایی قدم می زدم و موسیقی ای از استاد شجریان(شعر یار مرا مولوی) رو زمزمه می کردم جاتون خالی انقد حال داد که نگو........بین این درختا ظلمت عجیبی رخنه کرده بود انگار که درختا تو وحشت عمیقی خشکشون زده بود خلاصه وقتی رسیدم به خابگاه چندتا بچه گرگانی و اصفهانی روی چمن ورودی خابگاه نشسته بودن و بلند بلند و خیلی جالب می خندیدن طوری که نظر منو به خودشون جلب کردن رفتم کنارشون نشستم و باهاشون کلی خندیدم خیلی باحال بودن آخه بچه ها از خاطرات خنده دارشون می گفتن و کلی نکته های خنده دارو با لحنی جذاب برامون توضیح می دادن من که دیگه نگو....غش کرده بودم یکی از بچه ها می گفت :"بچه که بودم رفتم از مغازه ای کلوچه بخرم مغازه دار با کارای عجیب غریبش منو ترسوند منم پولمو پرت کردم جلوش و گفتم آقا کلوچه می خوام و فرار کردم و "به نشانه ی اعتراض و امتناع" دیگه به اون مغازه نرفتم". بی خیال...خلاصه امروز دانشگاه تهران بودیم(دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی) من نمی دونم اونجا دانشگاه بود یا عروسی!!!! دختره با شلوار قرمز اومده بود دانشگاه من واقعا نمی دونم صاحب این مملکت کجاست که عین هیچ مدرسه و دانشگاه رسمی دنیا یونیفرم نمیده به این آقایون و خانومای تازه به دوران رسیده ی جاهل!!!نوع مطلب : بدون شرح، برچسب ها : خاطره ی همین چند روز، غبار سهم آهن است
غبار سهم دل من و از سکوت زندگی بهار سهم دل من *** نه عاشقم نه بی وفا نه اشتیاق یک نگاه دلم رمیده از خودم دلم شبیه اشک و آه *** کلاغ خونی دلت همیشه دست قصه بود چمن چمن ستاره ها همیشه دست شکسته بود *** دلم رمیده از خودم دلم شبیه اشک و آه نه عاشقم نه بی وفا یک اشتباه یک اشتباه... اگه وزنش درست نبود به بزرگی خودتون ببخشید... نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : یه شعر از خودم، تا اطلاع ثانوی دریچه های میترال و سه لَختی قلبم به روی تمام بنی بشر بسته شده حوصله ی احساساتی شدنو ندارم...می خام خودم باشم و شاهرگ قلبم(آئورت) یه خورده نیچ اکولوژیش فرق کرده دنبال یه جای خوب برای نفس کشیدنم اینجا هوای نفسام خیلی سنگینه.... دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ/ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ دانی که ز آدمی چه ماند پس مرگ/لطف است و محبت است و باقی همه هیچ... دیشب شب شعر بود یا به قول بچه ها شب شعر خوانی و من خدارو شکر مثل همیشه رتبه شدم اولش فکر میکردم جایزم یه دیوان حافظ باشه خیلی خوشحال شدم و دوست نداشتم کادوشو باز کنم و می خواستم شوق و ذوق کادو تو وجودم زبانه بکشه انقدر خوشحال بودم که نگو انگار برای اولین بار بود میرم رو سن جایزه می گیرم پر از حرفای تازه بودم وقتی کادو رو با یکی از آشنایان باز کردیم علیرغم چیزی که فکر کردم اتفاق افتاد "کتاب دا" خیلی خورد تو روحم چون من از نوشته های نثر زیاد نمی خونم اما به هرحال به فکر یه چیزی افتادم اونم این که شهدا به فکرمن و این واسم کافیه و گرچه دیشب سرم درحد انفجار درد می کرد اما جالب اینجاست اون روزایی که تو بیمارستان بستری بودم وقتی باند رو رو زخمم می کشیدن دادم تا آسمون هفتم هم می رفت خیلی سخت بود و همیشه از گوشه ی چشام اشک می ریخت و ناخودآگاه فریادم بلند می شد و اون موقع یه اینترنی بهم گفت یه لحظه ساکت شو(من که از شدت درد امونم بریده بود به خاطر حرفش ساکت شدم) بهم گفت :"به لذت دردات فکر کن من میدونم که خیلی داری سختی می کشی و تمام زخمات عمیقه اما به لذتی که درد بهت هدیه میده فکر کن" من از اون شب تا به الان به لذت زخمام(عمیق و سطحی) فکر میکنم و شاید بعضی وقتا دلم برای زخمام تنگ میشه و دیشبم به لذت سردردم فکر میکردم و اصلا بهش توجهی نداشتم چون هرآنچه که از خدا باشد خوش باشد...یاحق.التماس دعانوع مطلب : بدون شرح، برچسب ها : ما هیچ ما نگاه...، ![]() خوب است که گاهی به چیزهایی فکر کنیم که ما را خوشبخت می کند با تمام عشق تقدیم به طرفداران رستگاری 1-بدبخت کسی است که آخرتش را به دنیایش
بفروشد و بدبختر از او کسی است که آخرتش را بخاطر دنیای دیگران بفروشد 2-هر کس زشتی ای را منتشر کند،همانند
آغاز کننده آن است و هر کس ننگی را به مومنی نسبت دهد،نمیرد تا خود مرتکب همان شود. 3-با مرگ انسان رشته عملش قطع می شود،مگر
از سه چیز:صدقه جاری(وقف)،دانشی که مردم از آن بهره مند شوند
و فرزند نیکوکاری که برایش دعا کند 4-سه چیز نشانگر بزرگواری است:خوش
خویی،فروخوردن خشم و فروهشتن چشم و یکی مونده به آخر :قدرت اگر ماندنی بود به شما نمی رسید نوع مطلب : مذهبی، برچسب ها : احادیث بزرگان اسلام، ![]() سلام ایرانی های همیشه در صحنه و پیروز. لطفا به این لینک سر بزنید و به خلیج فارس رای بدید و دوباره حرف سازمان ملل رو تو گوش این اعراب فرو کنید که خلیج ما ایرانیه نه عربی فارسیه عموووو عربی هه http://www.persianorarabiangulf.com/index.php تا الان 58% خلیج ایرانیه و 42% خلیج عربیه لطفا به این لینک برید و به خلیج فارسمون رای بدید نوع مطلب : خبری، برچسب ها : به خلیج فارسمون رای بدید،
وقتی به وجود و به عدم مشکوکیم به شادی و شوق بعد غم مشکوکیم با این همه انگار که عاشق هستیم چون از همه بیشتر به هم مشكوكیم 2 بگذار تمام عمر کودک باشم دل بسته ی لبخند عروسک باشم این شهر تمام آسمانش برج است می ترسم از اینکه بادبادک باشم! 3 هر چند که گفته اند همدم خوب است شادی که به ما نمی رسد ، غم خوب است این جا که تمام قهوه ها شیرین اند ! عاشق شدن کلاغ ها خوب است 4 آرامش چشم های بی حاصل عشق شیرین غزل سروده های دل ، عشق ذکر همه ی قنوت هایم این است لا حول و لا قوه الا بالعشق 5 خواندیم به روی کفن خیلی ها از قصه ی عشق روشن خیلی ها سوگند به عاشقی که لبخند تو بود
انگیزه ی شاعر شدن خیلی ها
نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : شعر امیرعلی سلیمانی، ![]()
نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : همین طوری دیگه...من چه میدونم...، ![]() خیام گر ز باده مستی خوش باش با ماهرخی اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چون هستی خوش باش نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : خوش باش...،
مادرم فاطمه سلام. مادر شهیدم اینجا حوالی دل من عاشورایی خونین است. قلبم را فشرده کشتن تو . کشتن محسن تو. کشتن ستاره ی جهانی چون تو خراشیده وجودم را...این منم همانی که هرچه قدر دایره ی دانایی اش گسترده شد دایره ی نادانی اش شعاعش را باز تر کرد.چشمان خونین اکنون مرا ببین چشمان اکنون خیس مرا ببین چه بر سرت آوردند؟ با من بگو چه شد که هروقت من به یاد شهادت تو می افتم تمام بدنم می لرزد تمام بدنم رعشه می گیرد؟ من هجده را رد کردم قبل از تولد هجده سالگی ام از دعای توسل خواستم که نرسیده به نوزده بمیرم و مانند تو به خاک لبیک بگویم مادرم سلام. مادرم من اکنون پلاکم را به تو هدیه می کنم تو را به خاطر حسین شهیدم کن چادر خاکی ات را می توانم تصورم کنم وقتی که در لابه لای جنون کربلا خاکی می شد می توانم بفهمم که بر تو چه می گذشت وقتی که من در سنگرهای شهیدان می خوابیدم و یاد شهادت می افتادم.مادرم فاطمه تو رو خدا دعایم کن به شهادت برسم مادرم دعایم کن روی پلاک بسیجی ها خدا نوشته: یا فاطمه ام الشهدا فوق بهشته...............................................................
ادامه مطلب نوع مطلب : مذهبی، برچسب ها : شهادت مادرم فاطمه ام الشهدا...، ![]() دکتر شریعتی می گوید: دنیا را بد ساخته اند كسی را كه دوست داری، تو را دوست نمی دارد. كسی كه تو را دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما كسی كه تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است و این تمام زندگیست و زندگی یعنی این... نوع مطلب : بدون شرح، برچسب ها : دنیا........................، ![]() دایی عزیزم اگر این اشک ها بگذارند و زمین پست رهایم کند اگر قلب کوچکم راهی برای وصل داشته باشد اگر این بغضی که اکنون گلوی خاموش مرا حبس کرده بگذارد دایی شهیدم اگر این جسم خاکی امانم بدهد اگر این مردم گمراه دست از سرم بردارند دایی عزیزم اگر اگر بدانی که چقــــــــــــدر دوست دارم مثل تو باشم مانند من می پوسی دایی شهیدم اگر این زخم ها و این صورت ها و این نقش های جهولت آمیز دستانشان را از درون دستانم بکشند و اگر این گریه ی معصومانه ی چشم هایم پروازم دهد می خواهم برای تو که عشق منی بگویم دایی من این روزها پسران و دختران حتی حرمت می شکنند من هم مستثنی نیستم!!!!! اما نه به قدر خروار آنها...!!!!!!!!!!!!!!دایی شهیدم این روزها دختران و پسران رنگ و لعابی دیگر دارند از کنارم که می گذرند جنون را بر استخوانم تشدید می کنند می لرزم می لرزم شرم می کنم دایی راستش را که بخواهی هیچ کدام حرمت رفیق های تو را نگه نداشتند بعضی با حرف حرمت می شکنند بعضی ها هم با ظاهر دایی مگر تو خونت را جانت را زندگی ات را به خاطر ما ندادی؟؟؟ بگو جانت را دادی؟؟؟ زندگیت را چه؟ ازدواج هم که نکردی نخواستی آسایش مردم را برهم بزنی نخواستی یک زن را فقط یک زن را زیر پر و بالت حمایت کنی نخواستی فقط یک زن را زندگی ببخشی نخواستی ازدواج کنی که فقط یک زن را نجات دهی نخواستی که فقط برای یک زن غیور باشی نخواستی که فقط یک زن چادر سرش بگیرد دایی شهیدم می دانم که خواستی همه ی زن ها همه ی بچه ها و همه ی باقی مانده ی نسل ها را حمایت کنی خواستی که همه زنها چادر سرشان کنند خواستی که آرامش را زندگی را به تمام مردم بدهی نه فقط به یک نفر!!!! خواستی امنیت برای تمام زن ها باشد اما جان تو در امان گلوله ها نباشد دایی راستش را که بخواهی بریده ام دایی هیچ کدام ندانستند همت کیست؟ ندانستند حسین چرا کشته شد؟ دایی راستش را که بخواهی نه دین درست و حسابی دارند نه آزاده اند... دایی کمکم کن.. کمکم کن ای عشق جاودان درون قلبم ام.... عاشقانه دوستت دارم... دوستت دارم..... وصیت نامه شهید جلال وارسته اکمل... نوع مطلب : بدون شرح، برچسب ها : شهید که بشی تازه می فهمی دنیا جایی برای پرواز نداشت...، ![]() من قاموس یک دنیای قانونم من دفتر خاطرات مجنونم من شبیه خاطرات گنگی که غرق شد در رود هامونم من شبیه اتحادی سردم من شبیه پائیزم، زردم من شبیه گیلاس سرخی که خون است دلش پر از دردم... نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : من و دنیا...، شعر من را در اینجا بخوانید، همین امروز گفته ام... نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : شعر من و عاشقی...،
دلتنگ هم که باشی بهتر از این است که دستان مبارکت را روبه سوی کسانی دراز کنی که حتی ارزش دیدن را هم ندارند چه برسد به عشق ورزیدن و عشق بازی؟؟!!! گاهی وقت ها به چیزهایی فکر می کنم و می گویم ای کاش که هیچ وقت اتفاق نمی افتادند. نمی دانی چقدر برایم سخت است وقتی که بچه بودم و همه ی معلم ها در گوشم می خواندند که انسان به هرچه که بخواهد میرسد و هرچه را که بخواهد می تواند به دست بیاورد و چقــــــــــــــدر برایم سخت است که حالا یه کمی که بزرگتر شده ام فهمیده ام که ما فقط بازیگر نمایشنامه ی سرنوشتیم و فقط طبق هرچیزی که در سرنوشتمان نوشته شده زندگی می کنیم چقدر سخت است که بزرگ شوی و بدانی که همه ی آن حرفهایی که الگوهایی به اسم معلم برایم زدند با آنچه که خودت درک کرده ای زمین تا آسمان فرق دارد چقدر سخت است... چقدر سخت است وقتی بدانی که تو داری قالی ای را می بافی که نقشه اش از قبل برایت کشیده شده بدون میل تو و یا شاید به میل تو و فقط باید بپایی که درست ببافی و نخ حروم نکنی!!!! نمی دانم شاید دارم ناسپاسی می کنم یا یه جورایی شاید دارم به وضع موجود شکایت می کنم اما به هر حال زندگی ست دیگر... چه می شود کرد وقتی که تو.... وقتی که تو با لطف خدا نخبه می شوی برگزیده ی کشور می شوی برای خودت کسی می شوی توی روزنامه ها و سایت ها و خبرگزاری ها خبرت می پیچد می پیچی می پیچی و نمی دانی باید چه کار کنی بروی هزار و یک در را بزنی و با جفت پا پرتت کنند بیرون چون که تجهیزات برایت نیست چون که هنوز عقلت نرسیده چون هنوز کوچکی و دهانت بوی شیر پاستوریزه و هموژنیزه می دهد چقدر سخت است وقتی که کشورت را زیرو رو می کنی و می بینی جایی برای برگزیده های کشور هم نیست برو و آب کوزه ات را تا ته سر بکش اینجا برای ما نباید از این حرفهای قلمبه سلمبه بگویی باید بشینی زمین یا عهده دار زندگی ای شوی و با هزار بدبختی و تو سرخوری و سختی یک نون خور هم به خود بیکارت انگ بزنی یا پخت و پز و بچه داری را یاد بگیری و شاغل خانه های سرد و تاریک دنیا شوی !!! چقدر سخت است که صدبار در میزنی و حتی در صدمی هم به رویت باز نمی شود!!! می روی استانداری فرمانداری آموزش و پرورش دانشگاه دفتر پارک علم و فناوری جشنواره ی علمی حتی خود رئیس جمهور.... چقدر سخت است بدانی که این همه حرف های بلوف را می زنند که بگویند ما هم هستیم و وقتی به میدان عمل می رسد... (قربان حضرت علی بروم که می گوید میدان عمل از میدان حرف و شعار کوچکتر است) وقتی به پای عمل که میرسند کنار می کشند می روند گوشه ای و کز می کنند که تو چیزی از آنها نخواهی خدارو شکر من پول نمی خواستم فقط امکانات علمی می خواستم اما آن هم از من دریغ کردند دریغ کردند که معتاد ها را از گوشه ی خیابان ها جمع کنند و بگویند چرا این همه آدم در کشور معتاد می شود؟ دریغ کردند که وقتی رفتی خارج از کشور بگویند چرا فرار مغزها در کشور اتفاق می افتد؟ دریغ کردند که غرور مرا به وادی جهنم و اشتباه سخن هایشان به لهیدگی بکشانند چقدر سخت است که به وعده ای که می دهی عمل نکنی و قولت را بشکنی (حالا می فهمم که من چقدر عهد شکن هستم) حالا می فهمم که نباید دیگر عهدی را که می بندم بشکنم....چقدر سخت است که حتی در صدمی هم به رویت بسته باشد... چقــدر سرنوشت سخت نوشت.... نوع مطلب : نانو تکنولوژی، برچسب ها : نخبگی و بن بست...، ![]() اون روز تو نوروز وقتی من خوشم نمی اومد برم داخل مزار شهدا آفتاب میزد پس کله ام کلافه شده بودم ناجور آفتاب اذیت میکرد آفتاب هویزه خیلی خیلی گرم با چفیه ای که مثل روسری گذاشته بودم رو سرم و عینک بزرگ دودی که گذاشته بودم رو چشام بازم آفتاب به حریم درجه ی خونم وارد می شد و دمای بدنمو به شدت بالا برده بود بقیه ی مطلب را در اینجا بخوانید... نوع مطلب : بدون شرح، برچسب ها : ماجرای کربلای هویزه....، ![]() بعضیهاشان میگویند تست هم میدهم تا مطمئن شوید و بعضیهاشان هم اهل تست دادن نیستند. وقتی با آنها چت خصوصی را آغاز میکنی حرفی ندارند جز اینکه اول شارژ میخواهند.یک شارژ 2 یا 5 هزار تومانی. این تمام دستاورد کاسبی جدید است برای روسپیان اینترنتی. کارشان شده از صبح تا شب پای اینترنت نشستن و دنبال مشتری گشتن. از هر راهی هم استفاده میکنند. "مسنجر یاهو" یا "فیسبوک". برایشان فرقی ندارد کجا هستند. برایشان شارژهای تلفن همراه مهم است و مشتریان پر و پا قرص. جستجویی کوتاه در لابهلای شبکههای مجازی یا اتاقهای مسنجر خیلی از آنها را نشان میدهد. بعضیهاشان واقعاً روسپیاند و بعضیهاشان هم به دنبال دزدی اینترنت. ادامه مطلب را در اینجا بخوانید... نوع مطلب : خبری، برچسب ها : خودفروشی و شارژ، ![]() کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد. در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد- من با نخستین نگاه تو آغاز شدم. نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : شعری از شاملو،
واااااااااااااااای بالاخره خدا کمکم کرد و من رتبه ی برگزیده ی شعر شیرازو به دست آوردم واااااااااای حافظ عـــــــــــــاشقتم برای خودت نیستا برای شهر تاریخیته خدایا شکرت شهیدا دمتون گرم بالاخره موفق شدم ای ول خدااااااااااااااااااااااااااا
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : رتبه ی برگزیده ی شعر شیراز، ![]() (آدم باید واقع بین باشه مرگ یه شتریه که بخوای نخوای بهت سلام می کنه ؛ ســــــــــــلام ) فرض کنید فقط یه دقیقه تا مرگ فرصت دارید و اونی که عاشقانه دوسش دارید همون ثانیه های آخر زندگی تون کنارتونه بهش چی میگین؟ ازش چی میخواین؟ چطوری عشقی که سالها تو قلبتون بوده رو بهش ابراز می کنید؟ اگه اون در طی سالهای زندگیتون بهتون بدی کرده بود چی بهش می گفتین؟ سرش داد میزدید؟ از خودتون می روندینش؟ چیکار می کردید؟ اگه اون بهتون بگه که اونم شما رو دوست داشته و به خاطر رفتارهای شما ابراز نمی کرده بهش چی میگین؟ یا اگه بگه شما بی وفایی می کردین که مجبور می شده یه روی خوش به شما نشون نده چیکار می کردین؟ می بخشیدینش؟ می روندینش؟ گریه می کردید؟ می خندید؟ چیکار می کردید تو اون لحظه ی حساس؟ نوع مطلب : بدون شرح، برچسب ها : سوالی جالب و هیجانی...، ![]() سال سوم دبیرستان بودم ما روزای پنج شنبه زبان و فیزیک و زمین شناسی داشتیم. یه روز خیلی اتفاقی بچه ها اومدن گفتن بیاین یه ابتکاری بکنیم گفتیم چی؟ ادامه ی ماجرا را اینجا بخوانید. نوع مطلب : بدون شرح، برچسب ها : خاطره ی هندونه و فیزیک...،
مهم نیست دختری یا پسر مهم نیست سفید پوستی یا سیاه پوست مهم نیست که تنهایی یا پرطرفدار مهم نیست که دلتنگی یا شاد مهم نیست که تا حالا عاشق شدی یا نه فقط صادقانه جوابمو بده: خدا کنه که ان شاء الله هیچ یک از این سوالام تو زندگی واقعی براتون اتفاق نیفتاده باشه و نیفته انشاء الله... اگه جنس مخالفی بیاد بهت بگه که خیلی دوستت داره و بهت فکر میکنه و تو دوسش نداشته باشی چیکار میکنی؟ یا بذار برعکسشو بپرسم اگه جنس مخالفی رو دوست داشته باشی و همیشه بهش فکر کنی و یه جورایی متوجه بشی که اون ازت متنفره چیکار می کنی؟ چی میگی؟ چه عکس العملی ازت سر میزنه؟ بذار یه جور دیگه سوال کنم اگه جنس مخالفی رو دوست داشته باشی و مطمئن باشی که اونم تو رو دوست داره اما هر دوتاتون بدونید که هیچ وقت و هیچ جوری نمی تونید به هم برسید چیکار می کنی؟ این شخص عاشق شماست یا!!! شما عاشق اون هستید تو این روز زیر بارون می شنوید که اون شما رو دوست داره یا!!!! شما به اون میگید که دوسش دارید یا!!! هر دوتاتون همدیگرو دوست دارید و... ![]() چیکار می کنید؟ چه عکس العملی با توجه به سوالای بالا از خودتون نشون می دید؟ چه چیزی قراره رخ بده؟ فقط صادقانه تو رو خدا جواب بده گفتم که اصلا برام مهم نیست که دختری یا پسر!!! نظر من رو درباره سه تا سوال در اینجا بخوانید.... نوع مطلب : بدون شرح، برچسب ها : سوالی احساس برانگیز و متاسف کننده...،
سلام دوستای عزیزم این دفعه میخام عکسایی از بهارو واستون تو وبلاگم بذارم با توجه به اینکه من عـاشـــــــق بهارم و از صبح بهار به خصوص صدای گنجشکا و یاکریما و طلوع زیبای بهار به شدت الهام می گیرم مخصوصا باران های ناگهانی اردیبشهت رو که دیگه نگو........ امیدوارم خوشتون بیاد ان شاالله... ![]() اگه تو اینجا کنار این درخت بودی چیکار میکردی؟ من اگه بودم می ترسیدم و فرار می کردم چون احساس می کنم تو این درخت پر از زنبور و حشره اس و منو نیش میزنن در ادامه آلبومی از فصل بهار... نوع مطلب : بدون شرح، برچسب ها : من و بهار...، ![]() امروز فردا واژه های غریبیه واسه تموم روزام همش تو فکر گرمای تابستونم واااااااای که چقدر از عرق کردن بدم میاد از گرما و از سرمای مطلق یادم میاد گفتیم کنکور بخونیم دانشگاه قبول بشیم حالا که خوندیم و شدیم این موندیم توش که چه جوری پاسش کنیم از بس سخته وااااااااای که چقدر دلم برای پیش دانشگاهیم تنگ شده گرچه اصلن خوش نمی گذشت و من همش تو خودم بودم و یه روز نبود که گریه نکنم اما به هرحال هرچقدر که دلتنگ بود بازم با این حال وقتی که از مدرسه تعطیل می شدیم با دوست صمیمی ام می شدیم یه توپ خنده از هر موضوعی که شاید الان دیگه برام خنده دار نیست هر روز از کنار یه دی تو دی رد می شدیم و حسرت می خوردیم چون خیلی قیمتاش زیاد بود و وسع ما هم نمی رسید الانم که دیگه وضعیتمون شده دانشجو و دیگه اصلا نمی رسه یادش به خیر سر کلاس ادبیات با دوستم مرکز کلاس نشسته بودیم که یه دفعه به من گفت:" این روزا تو رژیمم" گفتم:" به سلامتی حالا چی می خوری؟" گفت:" کلم و گوجه و سبزی و ماست و آب آبگوشت و خیار و... " عین یه توپ ترکیدم از خنده بقیه ی ماجرا را در اینجا بخوانید... نوع مطلب : بدون شرح، برچسب ها : امروز یا فردا...؟؟؟؟، ![]() زمستان است و بی برگی بیا ای باد نوروزم بیابان است و تاریکی بیا ای قرص مهتابم... نوع مطلب : شعر و ادبیات، برچسب ها : سعدی، ![]() سلام دوست کوچکم.آهای تویی که قلبت تا عمق آسمون بخاطر بالهای کوچیکت نتونسته پرواز کنه...منو ببخش حتی اگه شده که من تا ساحل و دریا تنها قدم بذارم روی شن های سرد تابستون... آهای تو.. منو ببخش بخاطر اشتباهی که هی تکرار میشه و من گریزی ندارم جز گم شدن در این بهار...منو ببخش شاید که دیگه هیچ وقت کسی نتونه ببخشه و تو هم که قلب کوچیکی داری نتونی فراموش کنی و حتی باد نوروز هم گم بشه تو بهار نیمه راه... هی دوست کوچیکم...منو ببخش... نوع مطلب : بدون شرح، برچسب ها : بدون شرح...، پیوند روزانه
پیوندها
صفحات جانبی آمار وبلاگ
|
|